جای من اینجا خالی است:)

لطفا فرم زیر را تکمیل بفرمایید. همکاران ما پس از ثبت درخواست با شما در ارتباط خواهند بود.

دنبال خدمات حرفه‌ای می‌گردم

در صورت نیاز به مشاوره برای انتخاب خدمت ، لطفا فرم زیر را تکمیل بفرمایید.همکاران ما پس از ثبت درخواست با شما در ارتباط خواهند بود.

شما با موفقیت وارد شدید، بعد از گذشت چند ثانیه به پنل کاربری هدایت می‌شوید

نویسنده : هرمینیا ایبارا - آن اسکولار
مترجم : نعیمه اعتدال‌مهر
30 - 04 - 1404

چرا توسعه فرهنگ کوچینگ در سازمان مهم است

تا همین چندوقت پیش، شما با توسعه‌ی مهارت‌های تکنیکی، عملکردی و حرفه‌ای می‌توانستید جایگاه شغلی خود را ارتقا دهید. وقتی کارتان را خوب انجام می‌دادید همه باورداشتند پاسخ‌های درست همیشه در دست شماست. اگر می‌توانستید خودتان را اینگونه به سازمان ثابت کنید، تقریبا می‌توانستید مطمئن باشید که نردبان رشد را تا پیوستن به گروه رهبری سازمان بالا خواهید رفت. در آن نقطه حالا شما باید مطمئن می‌شدید که افرادتان آن پاسخ‌های درست را در دست دارند.

به عنوان یک مدیر سنتی، شما می‌دانستید که چه چیزهایی باید انجام شود، آن را به افرادتان می‌آموختید و عملکردشان را کنترل می‌کردید. مدل دستور بده و کنترل کن، نام دقیق همین مدل مدیریت است. یعنی هدف مدیر این است که افرادی را که چرخه انجام کار در سازمان را درک کرده‌اند و می‌دانند چگونه موفقیت‌های پیشین را تکرار کنند، حمایت کند و توسعه دهد.

اما امروز دیگر اینگونه نیست. تغییرات سریع، دائمی و گاهی حتی مخرب، جزئی از نرمال جدید است و هیچ تضمینی نیست که آنچه در گذشته به موفقیت منجر می‌شد، بازهم نتیجه موفق داشته باشد. مدیران قرن بیست و یکم نه همه جواب‌ها را می‌دانند و نه می‌توانند بدانند. برای کنار آمدن با این نرمال جدید، سازمان ها کم‌کم از سیستم دستور بده و کنترل کن فاصله می‌گیرند و به سمت مدل متفاوتی حرکت می‌کنند: در این مدل جدید مدیران به جای ارائه دستورالعمل و راهکار، کارکنان‌شان را حمایت و راهنمایی می‌کنند تا آنها به جای فرمانبرداری صِرف، یادبگیرند چگونه با تغییرات پیوسته‌ی محیط هماهنگ باشند و موانع انرژی، خلاقیت و تعهد را بردارند.

“در یک کلام نقش مدیر به نقش یک کوچ تغییر کرده است. ”

این یک تغییر اساسی و چشمگیر است. ما در ارتباطات‌مان با سازمان‌ها خیلی قبل‌تر متوجه این تغییر شدیم و سپس به صورت مداوم آن را در تحقیقات‌مان در سازمان‌هایی که در حال تحول به سمت عصر دیجیتال بودند، زیرنظر قرار دادیم. همچنین این موارد در دانشجویان و مراجعین ما که اغلب مدیران اجرایی هستند کاملا قابل تشخیص بود، آنها اغلب می‌خواستند مهارت‌های رهبری را در خود و در سازمان‌هایشان پرورش دهند. از طرف دیگر هر روز تعداد سازمان‌هایی که می‌خواهند برای پرورش مهارت‌های کوچینگ در رهبران‌شان سرمایه گذاری کنند، بیشتر می‌شود. کوچینگ به طور فزاینده‌ای، در حال تبدیل شدن به یک ساختار جدایی‌ناپذیر از فرهنگ یادگیری است - مهارتی که مدیران خوب در همه سطوح نیاز به توسعه و به کارگیری آن دارند.

البته توجه داشته باشید که وقتی درباره کوچینگ صحبت می‌کنیم، منظورمان چیزی فراتر از صحبت با یک مشاور است که استخدام شده تا به مدیران اجرایی کمک کند مهارت‌های فردی و حرفه ای خود را توسعه دهند. درست است که این کار هم مهم و حیاتی است اما هم موقت است و هم توسط فردی از بیرون از سازمان انجام می‌شود. کوچینگی که ما از آن در این مقاله صحبت می‌کنیم، آنچه که واقعا می‌تواند سازمان شما را به یک سازمان یادگیرنده بدل کند، فرایندی کاملا در جریان و همیشگی است که توسط افراد حاضر در سازمان انجام می‌شود. این کاری است که تمام مدیران سازمان باید به نحوی در آن نقش بگیرند و همواره با کارکنان خود جوری در تعامل باشند که به تعریف فرهنگ سازمان و پیشبرد ماموریت‌های آن کمک کند.

یک "رهبر در نقش کوچ" برای اینکه تاثیرگذار باشد، باید بتواند به جای اینکه پاسخ سوالات را در اختیار کارکنان بگذارد از آنها سوال بپرسد، به جای قضاوت آنها را حمایت کند و به جای اینکه به آنها بگوید باید چه کاری انجام دهند، رشد و توسعه‌ی آنها را تسهیل کند.

اگر دقت کنید فرهنگ دستور بده و بعد کنترل کن در حال کمرنگ شدن در فضای سازمان هاست.

دیدگاه‌های شما

دیدگاهی ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

شما هم با نظرات و پرسش‌هایتان در ارتقا این مقاله مشارکت کنید

مقالات مرتبط

30 - 04 - 1404

رهبری شجاعانه: سفری به دل آسیب‌پذیری

رهبری، در ذات خود، مسئولیت سنگینی است. بسیاری از ما رهبری را با تصمیم‌گیری‌های قاطع، قدرت نفوذ و توانایی مدیریت بحران می‌شناسیم؛ اما در عصر حاضر، دیگر رهبری صرفاً بر پایه قدرت بیرونی تعریف نمی‌شود، بلکه ریشه در شجاعت درونی دارد. در قلب این شجاعت، آسیب‌پذیری قرار دارد؛ احساسی که اغلب از آن گریزانیم، اما برای رهبری حقیقی، به آغوش کشیدن آن یک ضرورت است.

رهبری زنانه: شجاع بودن یعنی خودت بودن

وقتی صدای درون، تو را به پیش می‌خواند در اعماق وجود هر زنی، صدایی هست که او را به چیزی بیشتر فرامی‌خواند. صدایی که نجوا می‌کند: «می‌توانی اثرگذارتر باشی. می‌توانی الهام‌بخش باشی. می‌توانی هدایت‌گر باشی.» اما در میان سروصدای مسئولیت‌ها، انتظارات اجتماعی، و تردیدهای درونی، این صدا گاهی ضعیف می‌شود. گاهی فراموش می‌کنیم که رهبری، عنوان نیست؛ انتخاب است. انتخابی برای شجاع بودن. برای خودِ واقعی بودن. امروز، بیش از هر زمان دیگری، زنان در آستانه موجی نوین از رهبری هستند—رهبری که نه بر اساس تقلید از مدل‌های مردانه، بلکه بر پایه اصالت زنانه بنا شده است: رهبری با قلب، درک، انعطاف و باور به تغییر.

نویسنده: Paula Davis 31 - 04 - 1403

شش تمرین رهبری که به کارتان معنا می دهد

آیا شغل شما به زندگی‌تان معنا می‌دهد؟ در مورد من، حالا این‌طور است. اما همیشه این‌گونه نبوده.